تبلیغات
سریال های کره ای - نامه عشق
فروش سریال های کره ای دی وی دی 700 تومان
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

2

نامه عشق

سریال زیبای نامه عشق بابازی جانگ هوا در امپراطوری دریا و افسر مین جانگو در جواهری در قصر محصول2003

 تعداد دی وی دی 1
 قیمت(تومان) 700
 زیر نویس فارسی نسخه کامپیوتری


داستان : آندریا پس از از دست دادن پدر و مادرش و زندگی با عمه بد ذاتش توسط دایی اش که یک پدر روحانی بوده به فرزندی پذیرفته میشه و زندگی خوبی رو شروع می کنه . او همون موقع به خودش قول می ده که جا پای دایی اش بگذاره ولی اینو با کسی در میون نمی گذاره . 10 سال بعد دختری که پدر و مادرش رو از دست داده به نام انو ا ( بانو جانگ هوا ) وارد کلیسای دایی آندریا میشه و سعی می کنه اونجا با قصه هاش کنار بیاد . آندریا سعی می کنه بهش کمک کنه ولی اون این کمک رو رد می کنه ولی آندریا بهش می گه که فقط می خواد باهاش دوست باشه و کم کم انو آ عاشقش میشه ولی بعد با این حقیقت تلخ مواجه میشه که آندریا قصد داره یک پدر روحانی بشه و نمی تونه هیچ وقت ازدواج کنه و سپس افسر مین جانگو وارد داستان میشه و ....

 

خلاصه قسمت اول جهت آشنایی با سریال :

از اون جایی که کوزت یه ناجی به اسم ژان والژان داشت، ناجی ووجین هم از راه میرسه ....


 

این مرد که دایی وو جین هست اونو به اسم اندریا صدا میکنه که بچه تعجب میکنه

خلاصه یه عالمه لباس ها ی گرونقیمت و اسباب بازی واسه بچه ها میاره و عمه هم واسه حفظ ظاهر بهش احترام مشتی میذاره

عمه که از تناردیه ها هم بد جنس تره ، سر صحبت رو باز میکنه تا دایی ووجین حرف ارث و میراث رو پیش بکشه...دایی میگه من از ا رث محروم شدم و هر جی هست به ووجین میرسه ...آی این عمه کیف میکنه...


 

خلاصه دایی که د لش واسه ووجین می سوزه و حدس میزنه این بچه در عذابه بهش میگه بیا ببرمت بیرون


 

، باهم میرن گردش و برف بازی


 

موقع غذاخوردن، دایی که پدر روحانی هست از عادت غذا خوردن وو جین میفهمه که چقدر به این بچه سخت میگیرن...

دایی هنگام برگشتن به خونه به ووجین میگه بیا بامن بریم، اما ووجین میگه عمه ام خیلی خوبه و من اینجا دوستای زیادی دارم و بعد هم همینطور که گریه میکنه از دایی اش واسه کادوها تشکر میکنه..دایی اش به سمت شهرشون راه میفته و میره


 

کوزت در حال تمیز کردن هست که میبینه عمه اش کتی که دایی اش واسش خریده رو تن دخترش کرده ، عمه در کمال بدجنسی میگه تو توی رشدی خیلی لباس نو لازمت نمیشه!!!

بچه روی خودش نمیذاره اما وقتی عمه اسباب بازی هاش رو برمیداره و به دخترش میده خیلی ناراحت میشه و اونو از دست عمه اش میکشه..عمه با جارو میزندش که همون موقع دایی اش از راه میرسه و میگه پاشو با من بریم از دست این هیولا نجاتت بدم

 

توی قطار ووجین یه صلیب رو به دایی اش نشون میده و میگه اینو مادرم بهم داده؟(جالبه که عمه اینو ازش نگرفته)و دایی تایید میکنه و تازه این بچه میفهمه مادرش که بهش گفتن مرده ، یه پزشک بوده


 

چند سال بعد

درکلیسا مراسم در حال اجراست، ووجین که الان دیگه بزرگ شده و همه ا ندریا صداش میکنن در حال انجام مراسمه


 

قراره یه نفر که اونم یتیمه و یه پزشک بزرگش کرده به کلیسا اورده بشه

اندریا با بچه ها بازی میکنه


 

اینم خانمی که قراره عضو جدید رو بیاره که یک ارتباطی هم با کشیش داره


 

و اینم اونا که همون عضو جدید هست


 

دکتر با پدر صحبت میکنه و میگه این دختره مادرش یه بازیگر بوده و یه دفعه پدرش ورشکست میشه و اون والدینش رو از دست میده و من سرپرستی اش رو به عهده گرفتم پدر میگه مطمنئ علتش فقط همینه؟!


 

پدر میگه اندریا رو ندیدی ؟ نمیخوای ببینیش؟ و دکتر قبول نمیکنه که اونو ببینه


 

راهبه به اندریا خبر میده که مهمون تازه اومده


 

اونا که یه کم فضوله این طرف و اون طرف سرک میکشه و داخل کلیسا با خدا حرف میزنه و میگه من که نفهمیدم واسه چی مامی و ددی منو ول کردن؟ من بدبختم و از این جور ننه من غریبم ها...


 

همینطور در حال دعا کردنه که صدای اومدن اندریا رو میشنوه و میره قایم میشه

اندریا هم درحال دعا کردنه که یه اویز صلیب که متعلق به اونا هست از دستش میفته و اندریا متوجه اون میشه


 

اونا تا میبینه که اندریا متوجه اون شده از کلیسا میره


 


شب که اندریا میخواد بره به اتاقش از کناره در اتاق اونا گریه کردنش رو میبینه ...


 


همون موقع از ساختمان کلیسا میره بیرون و ساز دهنی میزنه


 

فردا صبح همه میرن مدرسه،

قبل از اومدن معلم یکی از پسرها داره میرقصه


اندریا واسه اونا یه زنبیل میذاره و استاد هم میاد، اونا به همه معرفی میشه و پیش اندریا میشینه ، یکی از دخترها به اسم می ائ که به اندریا علاقه مند هست از حسودی میترکه و تصمیم م میگیره زودتریه کاری بکنه تا عشقش رو نقاپیدن!


 

همکلاسی ها از رابطه اونا میپرسن که اندریا میگه من و اون فقط یه جا زندگی میکنیم، ولی اونا خودش به همه میگه منم یه یتیمم و در کلیسا زندکی میکنم


 

مدرسه که تموم میشه ، اندریا میگه کشیش گفته من با تو باهم بریم خونه و تو تنها نباشی


 

وسط راه اونا (دقیقا مثل امپراطور دریا که تعادل روانی نداشت) میزنه به سرش و میگه من اگه نخوام تو واسه من دلسوزی کنی باید کی رو بببینم ؟تو میدونی من چه حالی دارم؟ میشه ادای یتیم هایی که حال همه رو درک میکنن در نیاری؟

اما اندریا بهش قول میده که همیشه درکش کنه


 

شب اونا از کشیش درباره پیشینه اندریا میپرسه، و کشیش هم تمام زندگی اونو رو میکنه از کتک های عمه اش تا سوختگی های روی بدنش...اونا رابطه نزدیک تری با اون احساس میکنه


 

فردا صبح اندریا ، برای رفتن اماد ه میشه که میبینه عروس خودش بی چک و چونه کنار دوچرخه اش ایستاده و منتظرشه ، خلاصه دوتایی مثل دوتا کبوتر تازه عاشق میرن مدرسه

 

توی کلاس استاد میگه باید کلاس رو تمیز کنین و مدرسه رو هم با درخت کاج تزیین کنین کی اینکارو میکنه؟

و این دوتا باهم دست بلند میکنن و اندریا به اونا چشمک میزنه!


 

وقتی این دو تا برای تمیز کردن مدرسه دست به کار میشن می ائ ، به اندریا میگه من تورو دوست دارم و اینا...اندریا هم میگه شرمنده من قصد ازدواج ندارم ، اونا هم از دور هم مبیندشون و هم حرفهاشون رو میشنوه


 

اونا و اندریا تصمیم میگیرن باهم برن دانشگاه و پزشکی بخونن

می ائ که حسابی زورش گرفته، به اونا پیله میکنه و میگه خیلی واسمون قیافه میگیری،

 

فکر میکنی از ما بهتری؟ حالا اون مامانت چیچی بوده؟ که تو چی باشه در مورد مادرت خیلی شایعه ها هست پدرت هم میگن یه گانگستر بوده اینجا هست که دیگه اونا طاقت نمیاره و میزنه تو گوشش،


اونا میگه تو چته که انقدر به من حسودیت میشه ، می ائ هم با یه سیلی به اونا ، جبران میکنه همون وقت اندریا از راه میرسه و به اونا میگه فکر نمیکردم از این جور ادمها باشی


 

و میره سراغ می ائ

این دختره که خیلی لوس هست دو تا از دوستاش کنارش هستن و دلداریش میدن، تا اندریا میرسه میگن تقصیر اونا بوده تازه خود استاد هم درباره مادرش یه چیزهایی میگفت


 

اندریا ناراحت میشه و برمیگرده خونه، توی راه بارون میاد و حسابی موش اب کشیده میشه ، یه راست میره کلیسا واسه اعتراف

از خدا طلب امرزش میکنه و میگه من به یه نفر گتفتم کمکت میکنم اما باهاش رفتار بدی کردم


همون لحظه اونا هم سر میرسه و میگه تو هم بیا برو، مثل پدرم مادرم، مثل همه اونایی که منو ول کردن و تنهام گذاشتن، مگه نگفتی که منو درک میکنی؟! خلاصه یک کولی بازی در میاره که نگو و نپرس


 

اندریا میاد نازش میکنه و اشک هاش رو پاک میکنه باز اونا تغییر جهت میده و میگه دوست من باش!


 

اینم از درخت های کاجی که تزیین کردند و زیر بارش برف باهم بازی میکنن و ارزو میکنن باهم برن دانشگاه


 

یه مدت بعد اسم جفتشون توی لیست دانشجویان پزشکی هست و از خوشحالی پر در میارن..


توی راه برگشت به کلیسا ، اندریا سرش رو میذاره روی شونه اونا ،اونا هم نامه ای رو که براش نوشته و هنوز بهش نداده رو توی ذهنش مرور میکنه


 

توی نامه نوشته که تو وقتی من رو پیدا کردیکه ناامید بودم و کسی منو پیدا نکرد دوست دارم و .....

میرن کنار یه ساحل و اندریا بهش میگه تو چرا هیچ وقت به من نمیگی اندریا برخلاف بقیه؟


 

اونا میگه چون فقط من تو رو با این اسم صدا میکنم یه حسی بهم دست میده


 

اندریا از تصمیمش به اونا میگه:


من میخوام کشیش بشم


 

این موقع هست که اونا کپ میکنه و دیگه جرات نمیکنه نامه رو بهش بده

 



نوشته شده توسط :mamad 2pax
چهارشنبه 23 تیر 1389-03:23 ق.ظ
نظرات() 

Can you increase your height by stretching?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:28 ق.ظ
Thanks to my father who shared with me about this website,
this website is really awesome.
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:04 ق.ظ
I have to thank you for the efforts you have put in writing this
website. I am hoping to view the same high-grade blog posts by
you in the future as well. In fact, your creative writing abilities has encouraged me to get my own, personal blog now ;)
How do you prevent Achilles tendonitis?
شنبه 14 مرداد 1396 05:27 ق.ظ
It's awesome to pay a quick visit this site and reading the views
of all friends regarding this paragraph, while I am also zealous of getting experience.
Penni
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:33 ب.ظ
I think this is one of the such a lot important info for me.
And i am glad reading your article. However wanna commentary on some general issues, The website
taste is perfect, the articles is in reality great : D.

Just right process, cheers
http://pennikorba.weebly.com
سه شنبه 20 تیر 1396 11:28 ب.ظ
This paragraph provides clear idea in favor of the new visitors of
blogging, that actually how to do running a blog.
Cathryn
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:39 ب.ظ
Normally I do not learn article on blogs,
however I wish to say that this write-up very compelled me to
check out and do it! Your writing taste has been surprised me.
Thank you, very great article.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 04:07 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem
to get there! Thank you
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر